تبلیغات
مــــــهـر نـــــژاد - از زمستان تا بهار(4)/بهاریزاسیون
 
مــــــهـر نـــــژاد
*السَّلامُ عَلَی ربیع الأنام و نضرة الأیام*
درباره وبلاگ


*باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولـت یـار آخر شد*

آنگاه که عالم از ستم سیر شود/
دانای جوان ز بی کسی پیر شود
از کعبه برون شود لوای توحید/
آوای نگار من جهانگیر شود

مدیر وبلاگ : سجاد 68:
نویسندگان

امام خامنه ای٬ بیش از آنکه عاشورا را یک واقعه و حادثه ی تلخ بداند٬ یک عبرت بزرگ می داند. در همین خصوص٬ ایشان سخنان عجیب و حیرت آوری را بیان فرموده اند که به حول و قوه الهی بخشی از این سخنان را در طول ماه محرم به شما عزیزان تقدیم می کنم.

در این قسمت خواهید خواند:

* ظاهر و باطن قیام امام حسین (علیه السلام)

* اگر قیام ابا عبدالله (علیه السلام) به نتیجه می رسید!

* با گذشت ۵۰ سال٬ امامت به سلطنت تبدیل شد!

و...

انسان احساس مى‌كند كه نهضت حسینى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، كه هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشاندهنده‌ى ابعاد عظیم این نهضت است. یك نگاه، حركت ظاهرى حسین‌بن‌على است؛ كه حركت علیه یك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوبگر - یعنى حكومت یزید - است؛ اما باطن این قضیه، حركت بزرگترى است كه نگاه دوم، انسان را به آن مى‌رساند؛ و آن حركت علیه جهل و زبونى انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید مبارزه مى‌كند، اما مبارزه گسترده تاریخى وى با یزیدِ كوته‌عمرِ بى‌ارزش نیست؛ بلكه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلّت انسان است. امام حسین با اینها مبارزه مى‌كند.

یك حكومت آرمانى به وسیله اسلام به وجود آمد. اگر بخواهیم ماجراى امام حسین را در سطورى خلاصه كنیم، این‌طور مى‌شود: بشریت، دچار ظلم و جهل و تبعیض بود. حكومتهاى بزرگ دنیا، كه حكومت قیصر و كسراى آن زمان است - چه در ایران آن روز، چه در امپراتورى روم آن روز - حكومت اشرافیگیرى و حكومت غیرمردمى و حكومت شمشیر بى‌منطق و حكومت جهالت و فساد بود. حكومتهاى كوچكتر هم - مثل آنچه كه در جزیرةالعرب بود - از آنها بدتر بودند و مجموعاً جاهلیتى دنیا را فرا گرفته بود.

در این میان، نور اسلام به وسیله پیامبر خدا و با مدد الهى و مبارزات عظیم و توانفرساى مردمى توانست اوّل یك منطقه از جزیرةالعرب را روشن كند و بعد بتدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فرا گیرد. وقتى پیامبر از دنیا مى‌رفت، این حكومت، حكومت مستقرى بود كه مى‌توانست الگوى همه بشریت در طول تاریخ باشد؛ و اگر آن حكومت با همان جهت ادامه پیدا مى‌كرد، بدون تردید تاریخ عوض مى‌شد؛ یعنى آنچه كه بنا بود در قرنها بعد از آن - در زمان ظهور امام زمان در وضعیت فعلى - پدید آید، در همان زمان پدیده آمده بود. دنیاى سرشار از عدالت و پاكى و راستى و معرفت و محبّت، دنیاى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است.

زندگى حقیقى انسان در این عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است كه خدا مى‌داند بشر در آن‌جا به چه عظمتهایى نایل خواهد شد. بنابراین، اگر ادامه حكومت پیامبر میسّر مى‌شد و در همان دوره‌هاى اوّل پدید مى‌آمد و تاریخ بشریت عوض مى‌شد، فرجام كار بشرى مدتها جلو مى‌افتاد؛ اما این كار به دلایلى نشد.

خصوصیت حكومت پیامبر این بود كه به جاى ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل داشت. به جاى شرك و تفرقه فكرى انسان، متّكى بر توحید و تمركز بر عبودیت ذات مقدس پروردگار بود. به جاى جهل، متّكى بر علم و معرفت بود. به جاى كینه‌ورزى انسانها با هم، متّكى بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ یعنى یك حكومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانى كه در چنین حكومتى پرورش پیدا مى‌كند، انسانى باتقوا، پاكدامن، عالم، بابصیرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّك و رو به كمال است. با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد.

اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامى بود؛ اما باطن دیگر اسلامى نبود. به جاى حكومت عدل، باز حكومت ظلم بر سر كار آمد. به جاى برابرى و برادرى، تبعیض و دودستگى و شكاف طبقاتى به وجود آمد. به جاى معرفت، جهل حاكم شد. در این دوره پنجاه ساله، هرچه به طرف پایین مى‌آییم، اگر انسان بخواهد از این سرفصلها بیشتر پیدا كند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد كه اهل تحقیق باید اینها را براى ذهنهاى جوان و جوینده روشن كنند.

امامت به سلطنت تبدیل شد! ماهیت امامت، با ماهیت سلطنت، مغایر و متفاوت و مناقض است. این دو ضدّ همند. امامت، یعنى پیشوایىِ روحى و معنوى و پیوند عاطفى و اعتقادى با مردم. اما سلطنت، یعنى حكومت با زور و قدرت و فریب؛ بدون هیچ‌گونه علقه معنوى و عاطفى و ایمانى. این دو، درست نقطه مقابل هم است. امامت، حركتى در میان امت، براى امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنى یك سلطه مقتدرانه علیه مصالح مردم و براى طبقات خاص؛ براى ثروت‌اندوزى و براى شهوترانى گروه حاكم. آنچه كه ما در زمان قیام امام حسین مى‌بینیم، دومى است، نه آن اوّلى. یعنى یزیدى كه بر سر كار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگارى و پاكدامنى و پارسایى داشت، نه سابقه جهاد در راه خدا داشت، نه ذرّه‌اى به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار یك مؤمن و نه گفتار او گفتار یك حكیم بود. هیچ چیزش به پیامبر شباهت نداشت. در چنین شرایطى، براى كسى مثل حسین‌بن‌على - كه خود او همان امامى است كه باید به جاى پیامبر قرار گیرد - فرصتى پیش آمد و قیام كرد.

اگر به تحلیل ظاهرى قضیه نگاه كنیم، این قیام، قیام علیه حكومت فاسد و ضدّ مردمى یزید است؛ اما در باطن، یك قیام براى ارزشهاى اسلامى و براى معرفت و براى ایمان و براى عزت است. براى این است كه مردم از فساد و زبونى و پستى و جهالت نجات پیدا كنند. لذا ابتدا كه از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش محمّدبن‌حنفیه - و در واقع در پیام به تاریخ - چنین گفت: «انّى لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما»؛ من با تكبّر، با غرور، از روى فخرفروشى، از روى میل به قدرت و تشنه قدرت بودن قیام نكردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى»؛ من مى‌بینم كه اوضاع در میان امت پیامبر دگرگون شده است؛ حركت، حركت غلطى است؛ حركت، حركت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتى است كه اسلام مى‌خواست و پیامبر آورده بود. قیام كردم براى این‌كه با اینها مبارزه كنم.

مبارزه امام حسین دو وجه دارد و ممكن است دو نتیجه به بار بیاورد؛ اما هر دو نتیجه خوب است. یك نتیجه این بود كه امام حسین علیه‌السّلام بتواند بر حكومت یزید پیروز شود و قدرت را از چنگ كسانى كه با زور بر سر مردم مى‌كوبیدند و سرنوشت مردم را تباه مى‌كردند، خارج كند و كار را در مسیر صحیح خود بیندازد. اگر این كار صورت مى‌گرفت، البته باز مسیر تاریخ عوض مى‌شد. یك وجه دیگر این بود كه امام حسین نتواند به هر دلیلى این پیروزى سیاسى و نظامى را به دست بیاورد؛ آن وقت امام حسین در این‌جا دیگر نه با زبان، بلكه با خون، با مظلومیت، با زبانى كه تاریخ تا ابد آن را فراموش نخواهد كرد، حرف خود را مثل یك جریان مداوم و غیرقابل انقطاع در تاریخ به جریان مى‌اندازد. و این كار را امام حسین كرد.

البته كسانى كه دم از ایمان مى‌زدند، اگر رفتارى غیر از آن داشتند كه به امام حسین نشان دادند، شقّ اوّل پیش مى‌آمد و امام حسین مى‌توانست دنیا و آخرت را در همان زمان اصلاح كند؛ اما كوتاهى كردند!

متأسفانه عدّه‌اى امروز حسّاسیت پیدا كرده‌اند؛ تا گفته مى‌شود دشمن، لجشان مى‌گیرد كه چرا مى‌گویید دشمن! دشمن هست؛ نمى‌شود شما دشمن را ندیده بگیرید. هیچ كس یك ملت و یك جماعت را براى این‌كه دشمنِ خود را ندیده است، خاكریزهاى دشمن را ندیده است، اسلحه دشمن را ندیده است، توطئه دشمن را نفهمیده است، ستایش نخواهد كرد. خودِ دشمن به طور صریح مى‌گوید كه من دشمنى مى‌كنم. خودِ دشمن مى‌گوید كه من براى ایجاد اختلال در ایران بودجه مى‌گذارم؛ براى تشنّج افكار در ایران رادیو درست مى‌كنم؛ مى‌خواهم مردم ایران دو دسته شوند. ولى ما بگوییم نیست؟! این ساده‌لوحى نیست؟! بنابراین، دست دشمن هم در كار است. البته اگر ما بیدار باشیم و اشتباه نكنیم، دشمن نمى‌تواند كارى بكند. پس، اشتباه و غفلت و كوتاهى ما یقیناً یك جزء مهم و عنصر اساسى در موفقیت دشمن است.
من با مراجعه به تاریخ دو نمونه را عرض كنم، براى این‌كه شما توجه كنید كه این مفاهیم مشتبه چطور مى‌تواند یك جامعه را دچار دودستگى كند:
یك نمونه، نمونه جنگ صفّین است. همان‌طور كه مى‌دانید بعد از آن‌كه لشكر امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بر لشكر معاویه غلبه ظاهرى پیدا كرد، آنها قرآنها را سرِ نیزه كردند. دیدن قرآنها، در لشكر امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام دودستگى انداخت؛ چون معناى آن كار این بود كه بین ما و شما قرآن قرار دارد. عدّه‌اى متزلزل شدند و گفتند نمى‌شود ما با قرآن بجنگیم! یك دسته دیگر گفتند اصل جنگ اینها با قرآن است! جلد قرآن و صورت ظاهر قرآن را آورده بودند، اما با معناى قرآن - كه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بود - مى‌جنگیدند! بالأخره در سپاه مسلمین دودستگى افتاد و تزلزل به وجود آمد. این كارِ دشمن بود.
یك نمونه دیگر، باز در همان جنگ اتّفاق افتاد. بعد از آن‌كه حكمیّت بر امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام تحمیل شد، عدّه‌اى از داخل اردوگاه آن حضرت - اینها دیگر خودى بودند؛ از بیرون نبودند - بلند شدند و شعار دادند: «لا حكم الّا لِلَّه»؛یعنى حكومت فقط از آنِ خداست. آرى؛ معلوم است و در قرآن هم هست كه حكومت از آنِ خداست؛ اما اینها چه مى‌خواستند بگویند؟ اینها مى‌خواستند با این شعار، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام‌را از حكومت خلع كنند. آن حضرت، نقشه آنها را افشاء كرد و گفت حُكم و حكومت مال خداست؛ اما اینها این را نمى‌خواهند بگویند. اینها مى‌خواهند بگویند «لا امرة»؛ مى‌خواهند بگویند بایستى خدا بیاید مجسّم شود و امور زندگى شما را اداره كند. یعنى امیرالمؤمنین نباشد! این شعار، عدّه‌اى را از اردوگاه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام خارج كرد و به آن جماعتِ بدبختِ نادانِ غافلِ ظاهربین و احیاناً مغرض ملحق نمود و قضیه خوارج به وجود آمد.

به لطف و فضل الهى، در این راه گامهاى زیادى برداشته شده است. اما برادران و عزیزان! ما در نیمه راهیم. اگر پیام امام حسین را زنده نگه مى‌داریم، اگر نام امام حسین را بزرگ مى‌شماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانى در طول تاریخ مى‌دانیم و بر آن ارج مى‌نهیم، براى این است كه یادآورى این حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین را تعقیب كنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران ان‌شاءاللَّه خواهد رسید.

بیانات در خطبه های نمازجمعه تهران - ۲۶/۰۱/۱۳۷۹

لینک منبع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 11 شهریور 1396 07:00 ب.ظ
For most recent information you have to pay a quick visit internet and on internet I
found this site as a best website for most
up-to-date updates.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:31 ب.ظ
Link exchange is nothing else but it is only placing
the other person's website link on your page at proper place and other person will also do same for you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
-------- --------- ------- ---------- --------- --------- ------------------ ------------------------------------ <

”وبـگاه

********************************* آیت الله خامنه ای، شهریور 1391، خطاب به رئیس جمهوری و هیئت دولت: در این سالهائى كه دولت نهم و دولت دهم بر سر كار بودند تا امروز، گفتمان انقلاب و ارزشهاى‌‌انقلاب و چیزهائى كه امام به آن توصیه میكردند و ما آنها را از انقلاب آموختیم، خوشبختانه برجسته شده. یك دوره‌‌اى بر ما گذشت كه اسم انقلاب و انقلابیگرى و اینها به انزوا افتاده بود. امروز خوشبختانه اینجور نیست، درست بعكس است. خب، هر بیننده‌‌اى احساس میكند و مى‌‌بیند كه تلاش دشمنان در مقابله‌‌ى با جمهورى اسلامى در این سالهاى اخیر، در همین شش هفت سال گذشته و بخصوص در این دو سه سال اخیر، بیشتر شده. به نظر من یكى از علل این دشمنى‌‌ها، همین پیشرفتهاى شماست. عامل دوم این دشمنى‌‌ها، زنده شدن شعارهاى انقلاب است. هرچه شما شعارهاى انقلاب را پررنگ‌‌تر كنید، آنها چهره‌‌شان عبوس‌‌تر و خصمانه‌‌تر میشود؛ این چیزِ طبیعى است. ********************************* شیمون پرز، مهر 1389: باید وضعیتی به وجود بیاوریم که در آن، بودن با احمدی نژاد به یک ننگ تبدیل شود. ************** اسفندیار رحیم مشایی: دعوای اصلی، دعوا بین آنهایی است که انقلاب اسلامی را محدود به جغرافیای ایران و در سال ۱۳۵۸ تمام شده می دانند با آنها که قائل به این گفته امام خمینی اند که «تا در هر جای جهان شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم» و انقلاب اسلامی را هم امری مستمر، تا انقلاب مهدی(عج) می دانند. --------------